ساخت وبلاگ جدید
ساخت وبلاگ جدید و حرفه ای در چند ثانیه

    من نمي خواستم باشم، ولي هستم. اين جمله اي آشناست برايمان وقتهايي که در زندگي کم مي آوريم. ما زندگي را انتخاب نکرديم، ما براي زندگي انتخاب شديم. زندگي را براي ما تعريف نکردند، شايد براي اينکه کسي تعريفي از آن ندارد. زندگي براي هر کسي معناي خودش را دارد. هر کسي زندگي را آنگونه که تجربه کرده است تعريف مي کند.


    زندگي زندگي است، گاهي چنان سخت است که فقط زنده بودن است، گاهي لذت بخش است و گاهي سرشار از شادي است، گاهي غم و اندوه است و گاهي گريه است، زندگي زندگي است و زندگي را چنان که هست بايد ساخت. شنيده ايم که مي گويند زندگي هنر است، اما زندگي علم است و بايد آن را آموخت و آنچه زندگي مي آموزد کتاب است، کتاب معلم دانايي است که مي داند و آنچه را که مي داند مي آموزد.


    اما چگونه کتابي براي زندگي لازم است و نويسنده ي کتاب چه کسي بايد باشد؟ نويسنده اي که ديوانه يا کودک است چيزي براي آموختن به ديگري ندارد. آنکه خود بيشتر مي داند و بهتر مي شناسد کتاب بهتري نيز مي تواند بنويسد. نويسنده اي که مي خواهد به ديگري بياموزد بايد خود داناترين باشد. جز آنکه خالق است چه کسي مي تواند انسان را بهتر بشناسد؟ جز آنکه صانع و مالک زندگي است چه کسي مي تواند زندگي بياموزد؟ چه کسي بهتر از خالق مي تواند مخلوق را بشناسد؟ ( و اگر همه ي درختان زمين قلم شود و دريا براي آن مرکب گردد و هفت دريا به آن افزوده شود اينها همه تمام مي شود اما کلمات خدا پايان نمي گيرد و خداوند عزيز حکيم است: 27 لقمان). اين آيه ترسيمي از علم بي پايان پروردگار عالميان است. آري چه کتابي بهتر از قران مي تواند زندگي بياموزد قراني که کلمات خداوند است، خدايي که صاحب انسان است و نيازهاي انسان را بهتر از او مي داند.


 




مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما
عکس آقای خامنه ای

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

گروه تلگرام موسسه مشاوره حکمت پژوهان مهرزاد دانلود Emily درمان بیماری ها ریاضی سخت خرید عینک آفتابی نشریه روز آدینه Paul